هی با شمام بله با شما هستم عزیز

شمایی که دیروز ها و فردا ها آمدی و هی در زدی و در رفتی

و هی با قد کوتاهت خم شدی و چشمانت را مچاله کردی 

تا شاید چشمی در را جویا شوی و حس کج و معوج کنجکاویت را ارضا کنی

دوربین مدار بسته را ندیدی ، هی آمدی جلو در و شکلک در آوردی و به ریش نداشته ی

خودت خندیدی البته تقصیری هم نداری ، این روزها خیلی چفت و بند درست و حسابی ندارد

مغزها و قلب ها هی میافتند و هی میبندند ،کنجکاوی ها به مرز جنون رسیده

و ملتی را راهی بیمارستان کرده با همه ی اینها مقصر تقصیر کار منم که یادم رفته بود

چراغ خانه را خاموش کنم و پنجره ها را ببندم اما تو چرا آونگ وار هی می آیی و هی میروی .

که چه؟ هی آمدی رفتی . خراب کردی ساختی بس نیست این همه آمدن و رفتن ها ؟

هی با شماهم !!!! بله شخص شخیص و شاخص شما کمی نزدیک تر بیا

عطر پیراهنت چقدر آشناست غریبه ، راستش را بگو آشنای غریبه ای یا غریبه ی آشنا

اندکی تامل کن بنشین چای دم کرده ام خسته ای بشین از خودت نمیگویی ؟ چندمین نوه ای ؟

پدربزرگت چندمین نوه بود؟ نبیره ای یا نتیجه؟ اصلا آدم تو را دیده؟ عکس مادرت حوا را دیده ای؟

ولی من دیده ام از وقتی که عروس شدم اما.....

اما ای کاش هیچ وقت عروس نمیشدم

همه ی بدبختی های من از زمانی شروع شد که با وام مسکن و....ازدواج کردم!!!

من زاده ی زمین و همسر زمانم .

آرایشم شبیه خط عابر پیاده است؟ که این چنین از من عبور میکند؟

من دنیا هستم و منتظرم آخرین نوه ی و....آخرین آدم

حرف مفت نزن هنوز هم آدم پیدا می شود من منتظر میمانم

باید منتظر ماند آخرین نوه در راه هست

ارسالی از یک دوست محترم